تبليغاتX
همه چیز از همه جا!
عکسهای علی دایی و همراهانش در سفر کربلا 
سلام دوستان

امروز عکسهای علی دایی و همراهانش در سفر کربلا رو واستون گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد.

این عکسا رو تو هیچ سایتی نمی تونید پیدا کنید

برای مشاهده عکسها با اندازه واقعی بر روی آنها کلیک کنید.

اگه خواستید استفاده کنید ذکر منبع یادتون نره.......

علي دايي

ali daei 

 

ali daei in karbala

با تشکر از دوست عزیزم آقای ب.د

|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در شنبه 22 دی1386 و ساعت 18:48
علی دایی به پابوس امام حسین(ع)می رود 
على دايى به كربلا مى رود 

علي دايي



 سرمربى تيم فوتبال سايپا همراه سرپرست و بقيه اركان مديريتى اين باشگاه، راهى سفر كربلا مى شود.

على دايى همراه مهدى اربابى (سرپرست تيم)، عباس دارابى (مدير ورزشى باشگاه) بهمن دهقان و نادر قربانى (ماساژور تيم) عصر امروز راهى بغداد شده تا از پايتخت عراق سفرى سه روز به كربلاى معلى داشته باشد.
سفر علی دايى و همراهانش تا روز دوشنبه طول خواهد كشيد. در اين مدت، رضا فروزانى تمرينات سايپا را زيرنظر خواهد داشت.

من که خیلی خوشحال شدم ان شاالله که به سلامت برن و برگردن.

|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در شنبه 15 دی1386 و ساعت 12:37
عید ولایت مبارک 

عید سعید غدیر خم برعموم مسلمی جهان تبریک و تهنیت باد

شنیدم از لب ساغر    

       شنیدم از سر منبر

     که گفتند بهر سرمستی   

                  توکلت علی الحیدر

                                 بگو الله اکبر   

                                جونم قربون حیدر

 اگر گردد جدا این سر   

   از این جسم و از این پیکر

                 بگویم مرد و مردانه    

                              توکلت علی الحیدر

عبادت بی ولایت حقه بازی است  

 اساس مسجدش بتخانه سازی است

                  چرا سنی نمی خواهد بداند    

                       وضوی بی ولایت آب بازی است

                                                 

 دردنیا زدم دنیا علی بود    

       به عقبا سر زدم عقبا علی بود

                      به مسجد رفتم از بهر عبادت   

                                     بنا و بانی و بنا علی بود

                  بنازم باغبان و باغ گل را    

                     بنازم مصطفی ختم رسل را

                                 بنازم بوتراب و بوالحسن را  

                                           علی مرتضای بت شکن را

                                        علی چون مجتبی فرزند دارد         

                                                 چو زینب دختری دلبند دارد

                                                                        علی یک باغ گل از یاس دارد      

                                                                                 علی بعد از حسین عباس دارد

|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در جمعه 7 دی1386 و ساعت 11:58
سایپا پرسپولیس را قهرمان کرد...3 امتیاز نتیجه اعتماد مجدد علی دایی به جوانترها 
سایپا ۱-۰ سپاهان

ساعت ۱۴:۱۵ دیروز ورزشگاه انقلاب کرج شاهد دیدار حساسی بود که از یک طرف می توانست تکلیف قهرمانی نیم فصل را مشخص کند و از طرف دیگر جدالی سرنوشت ساز برای قهرمان لیگ ششم بود.

ali daei

سپاهانی ها که چند تن از بازیکنان اصلی خود را در خدمت نداشته و نتوانسته بودند در دو دیدار اخیر خود در لیگ برتر نیز نتایج جالب توجهی کسب کنند از انگیزه بالایی برای کسب ۳ امتیاز این دیدار برخوردار بودند.بخصوص که تیمی مقابل آنان قرار می گرفت که در این فصل برای باختن به کمتر تیمی نه گفته بود!بعلاوه بجز دیدار قبل مقابل پیکان در هیچکدام از دیدارهایی که در ورزشگاه خانگی خود انجام داده بود موفق به کسب ۳ امتیاز نشده بود.

از طرف دیگر علی دایی که در بازی قبل توانسته بود با میدان دادن به جوانانی چون کریم انصاری فرد شیخ ویسی و ایوبی ۳ امتیاز شیرین مقابل تیم ششم جدول کسب کند بار دیگر جسارت خود را نشان داده و به بازیکنان سابقا ثابت تیمش تلنگری جدی زد.

نیمه اول بازی یک نیمه سرد و کسل کننده بود که ماحصل آن ۳ موقعیت تقریبا خطرناک برای سایپا بود و سپاهانی ها نیز برخلاف تصوری که می شد هیچ میلی برای گل زدن از خود نشان ندادند.

اما در نیمه دوم اوضاع متفاوت بود و این تیم سایپا بود که از همان ابتدا برای به ثمررساندن گل بر روی دروازه سپاهان فشار آورد تا باعث شود تیم اصفهانی کاملا چهره ای تدافعی به خود بگیرد.دایی و شاگردانش که برای فرار از بحران بشدت به ۳ امتیاز این بازی احتیاج داشتند از فشار خود نکاستند تا بازیکن ۱۷ساله سایپا یعنی کریم انصاری فرد که بهترین بازیکن دیدار قبلی سایپا و چهره شاخص این دیدار نیز بود بافراری سریع از توپی که در عمق برایش ارسال شد یک گل زیبا بسازد و تیم میزبان را جلو بیندازد.

از این لحظه به بعد بود که به تیم اصفهانی شوکی وارد شد که انگار تازه از خواب زمستانی بیدار شدند و حدود ۱۰ دقیقه این تیم سپاهان بود که با خیمه زدن بر روی دوازه سایپا باعث شد تا مدافعین سایپا نیز در چند موقعیت دستپاچه عمل کنند ولی با پوشش سایر بازیکنان و یکی دو عکس العمل خوب از دروازه بان جوان سایپا این لحظات نیز به سود سایپا به پایان رسید.

در دقایق پایانی بازی نیز امید شریفی نسب که تازه به میدان آمده بود با پاسی که از سمت چپ برایش ارسال شد گلی دیگر به ثمر رساند که به تشخیص کمک داور در شرایط آفساید به ثمر رسیده بود.

162345.jpg

نهایتا در ۵ دقیقه پایانی و وقت اضافی نیز سایپایی ها با بردن توپ به کناره ها و نگه داشتن بازی و ارائه یک بازی منطقی توانستند ۳ امتیاز حیاتی این دیدار را به نام خود ثبت کنند تا عملا پرسپولیس قهرمان نیم فصل لیگ هفتم شود.

..............................................................................................................

حاشیه ها:

*علی دايى‌ قبل‌ از بازى‌ با دراز کردن‌ دست‌هاى‌ خود به‌ سوى‌ آسمان‌ در حال‌ دعا خواندن‌ بود و اين‌ ذکرگويى‌ در جريان‌ بازى‌ با تسبيح‌ ادامه‌ يافت.

* پيراهن‌ همرنگ‌ دروازه‌بان‌ سپاهان‌ با بازيکنان‌ سايپا باعث‌ شد تا داور به‌ او دستور تعويض‌ پيراهنش‌ را بدهد.
* تعداد زيادى‌ از تماشاگران‌ منتسب‌ به‌ پرسپوليس‌ ديروز در ورزشگاه‌ حاضر شدند و به‌ تشويق‌ سايپا پرداختند تا قهرمانى‌ نيم‌فصل‌ را زودتر جشن‌ بگيرند.
* طرفداران‌ سپاهان‌ با پرچم‌ بزرگ‌ تيمشان‌ در ورزشگاه‌ مشخص‌ بودند اما در دقيقه‌ 88 ناخودآگاه‌ شاهد بوديم‌ 200،300 صندلى‌ زيرپايشان‌ را شکستند و به‌ کنار زمين‌ ريختند و قبل‌ از آنکه‌ نيروى‌ انتظامى‌ خودش‌ را به‌ آنها برساند فرار را بر قرار ترجيح‌ دادند.
|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در پنجشنبه 6 دی1386 و ساعت 18:18
چه خوب شد که آن گاو مرد!!! 
فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در یک جنگل بودند و درباره  اهمیت ملاقات های غیرمنتظره گفتگو می کردند. بر طبق گفته های استاد تمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند به ما شانس و فرصت یادگیری و یا آموزش دادن را می دهند.

در این لحظه بود که به خانه ای محلی رسیدند که علیرغم آنکه در مکان بسیار مناسب واقع شده بود.ظاهری بسیار حقیرانه داشت.

شاگردی گفت :

-این مکان را ببینید.شما حق داشتید.من در اینجا این را آموختم که بسیاری از مردم ،در بهشت بسر می بردند،اما متوجه آن نیستند و همچنان در شرایطی بسیار بد و محقرانه زندگی می کنند.

استاد گفت:

-من گفتم آموختن و آموزش دادن مشاهده امری که اتفاق می افتد،کافی نمی باشد. باید دلایل را بررسی کرد.پس فقط وقتی این دنیا را درک می کنیم که متوجه علتهای ان بشو یم. سپس در آن خانه را زدند و مورد استقبال ساکنان آن قرار گرفتند. زن و شوهری و با 3 فرزند ،با لباسهای پاره و کثیف.

استاد خطاب به پدر خانواده می گوید:

-شما در اینجا در میان جنگل زندگی می کنید،در این اطراف هیچ گونه کسب و تجارتی وجود ندارد؟چگونه به زندگی خود ادامه می دهید؟

و آن مرد نیز در آرامش کامل پاسخ داد:

- ما در اینجا  گاوی داریم که همه روزه ،چند لیتر شیر به ما می دهد.یک بخش از محصول را یا می فروشیم و یا در شهر همسایه با دیگر مواد غذایی معاوضه می کنیم.با بخش دیگر اقدام به تولید پنیر ،کره و یا خامه برای مصرف شخصی خود می کنیم.و به این ترتیب به زندگی خود ادامه می دهیم.

استاد فیلسوف از بابت این اطلاعات تشکر کرد و برای چند لحظه به تماشای آن مکان پرداخت و از آنجا خارج شد.در میان راه،رو به شاگردان کرد وگفت:

- آن گاو را از آنها دزدیده و از بالای آن صخره روبرویی به پایین پرت کنید.

- اما آن حیوان تنها راه امرار معاش آن خانواده است.

و فیلسوف نیز ساکت ماند ...آنها بدون آنکه هیچ راه دیگری داشته باشد،همان کاری را کردند که دستور داده شده بود و ان گاو نیز در آن حادثه مرد.

این صحنه در ذهن آن جوان باقی ماند و پس از سالها ،زمانی که دیگر یک بازرگان موفق شده بود،تصمیم گرفت تا به همان خانه بازگشته و با شرح ما وقع از آن خانواده تقاضای بخشش کرده و به ایشان کمک مالی نماید.

اما چیزی که باعث تعجبش شد این بود که آن منطقه تبدیل به یک مکان زیبا شده بود با درختانی شکوفه کرده،ماشینی که در گاراژ پارک شده و تعدادی کودک که در باغچه خانه مشغول بازی بودند.با تصور این مطلب که آن خانواده برای بقای خود مجبور به فروش آنجا شده اند،مایوس و ناامید گردید. وقتی در را هل داد و وارد خانه شد  مورد استقبال یک خانواده بسیار مهربان قرار گرفت.

سوال کرد:

-آن خانواده که در حدود 10 سال قبل اینجا زندگی می کردند کجا رفتند؟

جوابی که دریافت کرد،این بود:

-آنها همچنان صاحب این مکان هستند.

وحشت زده و سراسیمه و دوان دوان وارد خانه شد.صاحب خانه اورا شناخت واز احوالات استاد فیلسوفش پرسید.اما جوان مشتاقانه در پی آن بود که بداند چگونه ایشان موفق به بهبود وضعیت آن مکان .زندگی به آن خوبی شده اند.

آن مرد گفت:

-ما دارای یک گاو بودیم،اما وی از صخره پرت شد و مرد.در این صورت بود که برای تامین معاش خانواده ام مجبور به کاشت سبزیجات و حبوبات شدم.گیاهان و نباتات با تاخیر رشد کردند و مجبور به بریدن مجدد درختان شدم و پس از ان به فکر خرید چرخ نخ ریسی افتادم و با آن بود که به یاد لباس بچه هایم افتادم ،و با خود همچنین فکر کردم که شاید بتوانم پنبه هم بکارم.به این ترتیب یکسال سخت گذشت،اما وقتی خرمن محصولات رسید،من در حال فروش و صدور حبوبات ،پنبه و سبزیجات معطر بودم .هرگز به این مسله فکر نکرده بودم که همه قدرت و پتانسیل من در این نکته خلاصه می شد که :چه خوب شد آن گاو مرد

برگرفته از http://m-r-n.blogfa.com
|+|
نوشته شده توسط علی عزیزی در یکشنبه 2 دی1386 و ساعت 2:19

خادم ملت 

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

بهترين كدهاي جاوااسكريپت